تبليغاتX
بازجُست
چون بازجُستی نبود کار و حال او [حسنک] را انتقام‌ها و تشفی‌ها رفت(تاریخ بیهقی چ ادیب ص 177)
 

«حكومت توتاليتري همواره طبقات را به توده‌ها بدل مي‌كند و جنبش توده‌اي را جايگزين نظام حزبي مي‌سازد، مركز ثقل قدرت را از ارتش به پليس منتقل مي‌سازد و سمت‌گيري سياست خارجي آن آشكارا در جهت سيادت بر جهان است... حكومت توتاليتري چه قوانيني را كه خودش وضع كرده و چه قوانيني را كه علاقه مند به لغوشان نبوده به شدت زير پا مي‌گذارد. اما حكومت توتاليتري نظامي است كه بدون راهنمايي قانون و خودسر عمل نمي‌كند زيرا مدعي است كه به طور اكيد وآشكارا از آن قوانين طبيعي يا تاريخي كه تصور بر اين است كه همه‌ي قوانين موضوعه از آن سرچمه مي‌گيرند اطاعت مي‌كند». «هانا آرنت»

 

به راستي چه عاملي است كه به افراد اين امكان عقلي را مي‌دهد كه با هم‌نوعان خويش با خشم و خشونت رفتار كنند؟ چه مؤلفه‌اي است كه خشونت سيستماتيك را اعمال مي‌كند و كسي كه آن را اعمال مي‌كند با چه پشتوانه‌اي تن به اعمال خشونت مي‌دهد؟

خشونت سازماندهي شده اگرچه در تمامي طول عمر سياسي بشر به صورت‌هاي گوناگون وجود داشته است اما بطور مسلم در سال‌هايي كه سياست به معناي مدرن يكه‌تازي مي‌كرد صورت جديدي يافت. خشونت چونان كارگاهي كه به كارخانه‌اي مجهز و مدرن تبديل شده است، سامان جديدي يافت و در بسياري موارد از بسط و گسترش بي‌سابقه‌اي برخوردار شد. البته آنچه در اين‌جا مد نظر است صرفاٌ خشونت فيزيكي نسبت به انسان‌ها است نه اشكال خشونت مبتني بر ميكروفيزيك قدرت و خشونت –كه وجوه خرد تر سيستم‌هاي سياسي را در بر مي‌گيرد.

در تاريخ معاصر جهان مي‌خوانيم كه در زمانه‌ي بروز و رواج فاشيسم در اروپا و بخصوص در سال‌هاي 1933 تا 1945، ميليون‌ها انسان بي‌گناه در پي صدور فرمان از سوي نظام‌هاي توتاليتر فاشيستي و نازيستي به كام مرگ فرسستاده شدند. آنگونه كه ميلگرام اشاره مي‌كند «اتاق‌هاي گاز ساخته شدند و اردوگاه‌هاي مرگ سر برافراشتند و روزانه با كارايي كارخانه‌هاي توليدي، نعش توليد كردند. اين سياست ضد انساني شايد در ذهن يكنفر پيدا شد اما اجراي آن با چنين ابعاد عظيمي بدون كمك افراد بسياري كه از فرامين اطاعت مي‌كردند ممكن نبود»؛ و اين «اطاعت» و «اطاعت پذيري» چه ابعاد شومي در پي داشت آن‌گاه كه به جنايات نازي‌ها در برخورد با يهوديان مي‌نگريم و يا به بازجويي‌ها و محاكمات مشهور استاليني و ديگر نمونه‌هاي چنين فجايعي كه در زمانه‌ي ما كم نيست.

زماني كه فيلم‌ها و تصاوير سركوب معترضان به نتيجه‌ي انتخابات اخير ايران در شبكه‌هاي اجتماعي اينترنت منتشر شد و مدت‌ها در صدر اخبار جهان قرار گرفت، اين پرسش اساسي و ديرينه‌ي فلسفه‌ي سياسي ملموس‌تر از پيش در فراسوي چشم‌هر ايراني قرار گرفت كه: آيا اطاعت‌پذيري در اعمال خشونت عليه ديگر افراد به سود يك ساخت سياسي، مهم‌تر از قبح اخلاقي اعمال خشونت است؟ و اينكه آيا به بهانه‌ي حفظ يك ساخت سياسي مي‌توان هرگونه عمل خشونت آميزي را مجاز دانست؟

توماس هابز در آستانه‌ي گذار از فلسفه‌ي سياسي كلاسيك به مدرن و از منظر يك فيلسوف سياسي مدرن و درست در زماني كه عدم امنيت و ثبات در انگلستان آغازين سال‌هاي سده‌ي هفدهم ميلادي به اوج رسيده‌ بود و جان شهروندان را با خطرات جدي مواجه ساخته بود، حكم بر ايجاد يك اتوريته‌ي فائق به منظور برقاري نظم و امنيت را داد و البته از منظري محافظه‌كارانه، مسووليت هرگونه‌ اعمال خشونت سازمان‌دهي شده را كه مبني بر اطاعت باشد بر عهده‌ي اتوريته‌اي دانست كه آن را فرمان داده‌است، نه كسي كه عامل اجراي آن بوده. در حكومت‌هاي فاشيستي نيز كه نمونه‌هاي اعلاي آن حكومت موسوليني در ايتاليا و استالين در شوروي و البته نظام نازيستي هيتلر بود، به منظور ايجاد و استيلاي روح ملّي و اراده‌ي جمعي بر فردانيت افراد، حكم بر اعمال خشونت عليه مخالفان نظم موجود داده شد.

در همه‌ي شرايط فوق‌الذكر، اصلي‌ترين عاملي كه در نظر فرماندهان و فرمانبران اعمال خشونت را مجاز مي‌كرد، حفظ نظم و ساخت سياسي موجود بود كه در اين راه دستگاه ايدئولوژيك حكومت‌ها دستاويز‌هاي ذهني فراواني را در توجيه چنين اعمالي براي شهروندان بازتوليد مي‌كرد. به همين ترتيب تبليغات رسانه‌اي گسترده در طبيعي جلوه‌دادن چنين رفتاري و گاه كتمان آن، ابزار ايدئولوژيك در خوري براي اين نوع از توتاليتاريانيسم گرديد. فضاي سياسي خاصي كه چنين فجايعي از دل آن بيرون آمد البته قابل تأمل است. نهيليسم حاصل شده در پي دو جنگ جهاني وگذار فلسفي كساني همچون نيچه و سورل و فيلسوف متأخر، هايدگر، از فلسفه‌ي سياسي كلاسيك كه داعيه‌ي اصلي آن اخلاق و منش افراد بود، بن‌مايه‌هاي داوري‌هاي اخلاقي افراد را در امتزاج با  سرخوردگي‌هاي سياسي و اجتماعي دچار اضمحلال ساخت. چنين تفكراتي را مي‌توان پاسخي دانست به جناياتي كه در طول تاريخ با نام دين و اخلاق اتفاق افتاده بود. اما خشونت در چنين فضايي محصول مدرنيته بود، مدرنيته‌اي كه فضاي فلسفي و رواني افراد را با بحران مواجه مي‌ساخت.

اما فيلسوفان متأخري همچون هابرماس نسبت به چنين انديشه‌هايي واكنش فلسفي نشان دادند. هابرماس كه خود در اتهام‌نامه‌ي دادستان دادگاه‌هاي اخير تهران از همدستان معترضان معرفي شده است، ضمن مبرا كردن روح مدرنيته از اتهام خشونت‌طلبي، وقايع سياسي اروپاي مدرن را محصول انحراف مدرنيته از محور اصلي خود دانست. هابرماس فيلسوف ديسكورس است. ديسكورس هابرماس همان گفتگو است و ايده‌آل ذهني اين فيلسوف مدرن «شرايط ايده‌ال سخن» است. شرايطي كه در آن طرفين گفتگو در فضايي آزاد از هرگونه اعمال خشونت با هم به ديالوگ بپردازند. او انحراف مدرنيته از اين روند را موجب وقايع هولناك قرن بيستم معرفي مي‌كند. به زعم هابرماس اين سيستم و تفكر سيستماتيك افراد است كه جاي زيست-جهان را گرفته است و بحران ايجاد مي‌شود و دوستي جاي دشمني را مي‌گيرد و آنگاه فاجعه به وقوع مي‌پيوندد.

اما آنچه امروز در فضاي سياسي پيش روي ما نهاده شده از پيچيدگي خاصي برخوردار است. در ايران امروز دست كم داعيه‌ي اسلاميت هنوز پابرجاست و دست كم بحراني در معنويت افراد (و شايد عاملان خشونت) ايجاد نشده است. اگر بپذيريم كه اسلام دين خشونت نيست، آنگاه بروز رفتار خشونت آميز يك مسلمان نسبت به مسلماني ديگر، نوعي انحراف از اصل است. تأسف بار آنكه گروهي از افراد بخواهند با ارائه‌ي تفاسيري خاص از اسلام، ديگران را به اعمال خشونت ترغيب و تشويق نمايند و با كشانيدن چالش‌هاي خاص سياسي به ميدان دين وضد نظام اسلامي‌دانستن آن‌ها، مخالفان سياسي خود را مخالفان ديانت و در نتيجه اصل نظام معرفي كنند.

اين امر به مراتب خطرناك‌تر از اعمال خشونت از يك نظام سياسي سكولار است كه داعيه‌ي حكومت ديني را ندارد. آنجا كه سياست و ديانت مرزي نداشته باشند و سرچشمه‌هاي اخلاقي افراد همين ديانت ممزوج با سياست باشد، فرد اگر هم بخواهد اعمال خشونت سيستماتيك را نپذيرد، مفسران اخلاقي دين آميخته با سياست مي‌كوشند جواز اخلاقي مناسبي به نفع خشونت صادر كنند. اين‌جاست كه ممكن است خواست افراد در تعارض با بن‌مايه‌هاي اخلاقي شان- كه همانا ديانت سياسي است –قرار گيرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 18:36  توسط ميثم اماني  | 

 چه زيبا سروده است مرحوم حسين منزوي سبز پوشان سرخ گل بر پيراهن را كه بر سرزمين از خاك تهي شده مان تابيدند....:

 

اي غرقه به خون پيرهن سبز تن دوست!

وي بيرق گلگون برافراختن دوست!

چون جامه‌ي پر نور اناالحق زن منصور

اي شاهد بردار شهادت شدن دوست!

گفتيم مگر حرز حفاظش شوي اما

تقدير چنين خواست كه باشي كفن دوست

در لحظه‌ي ديدار تو، هم اشك و هم رشك

زان بوسه‌ي آخر كه زدي بر دهن دوست

از صافي سبز تو گذر كرد -خوشا تو!-

خوني كه فرو ريخت به خاك وطن دوست

بودي تو و ديدي كه چه سيراب شكفتند

آن چار شقايق به بهار بدن دوست

تقدير تو را نيز رقم با خط خون زد

دستي كه ترا بافت به نام حسن دوست

اي جامه‌ي جان گشته ز افلاك گذشته!

اي غرقه به خون پيرهن! اي پيرهن دوست!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 18:4  توسط ميثم اماني  | 

وقایع اخیر ایران در عین حال که با خون ها و رنج ها و زندان های زیادی همراه بود٬ در تحلیل نهایی٬ امیدوار کننده نیز بود.  این امیدواری را در ادامه ی مختصری که در زیر آمده است به قضاوت بنشینید:

بدون شک آنچه که اتفاق افتاد شکاف درون حاکمیت را به نحو بارزی برای همگان نمایان کرد. این شکاف هم در باز تعریف قدرت که نمودهای نظری و عملی آن را می‌توان زود‌تر از بقیه تشخیص داد و هم در گفتمان‌ فقهی حکومت اسلامی و فقه سیاسی شیعه نمود یافت. در وهله‌ی اول و در ذیل تعریفی که از قدرت سیاسی به همان معنای ساده‌ی «به کار گیری قانونی (و البته گاهی غیر قانونی) زور در جامعه»می‌توان ارايه داد٬ باید به چرخش آشکار و تغییر آرایش بارزی که در طول رقابت‌های انتخاباتی و بطور خاص وقایع پس از انتخابات رخ‌ داد اشاره کرد. در سایه‌ی انتخابات هم خواسته‌های جدیدی مطرح شد و هم افراد و احزاب برای طرح مواضع خود با ابزارها و روش هایی جدید آشنا شدند؛ طرفه آن که توانایی برخی نیروها برای طرح مطالبات واپس زده‌ی مردم در طول سال‌های پس از انقلاب ایران با چالشی عمیق مواجه شد.


دیگر نکته‌ای که در باب قدرت می‌توان اظهار داشت٬ تعریف قدرت به عنوان یک پدیده‌ی سیال سیاسی و به مثابه امری که یک گفتمان را غلبه می‌بخشد است. در خلال وقایع اخیر٬ تمامی ابزارهایی که یک گفتمان برای غلبه‌یافتن خویش به صورت سازمان‌یافته و فراگیر می‌تواند در اختیار داشته باشد٬ اعم از مطبوعات و رسانه‌های دولتی که از تأثیر فراگیر‌تری برخوردار هستند تا نیروهای نظامی و انتظامی و شبه نظامی و...٬ در اختیار یک گروه و جریان قرار گرفت تا با حجم گسترده ای از هجمه‌ی مستقیم و غیر مستقیم٬ رقیب را از گردونه خارج کند. در این میان اما آنچه طرف مقابل که نمی‌توان از حیث انسجام و نوع گفتمان آن را یک‌دست و قابل قیاس با گروه نخست دانست٬ علی‌رغم عدم بهره‌گیری از امکاناتی که رقیب در اختیار داشت٬ توانست خویش را چونان امری فراگیر ارایه نماید که تمام توان سازمان یافته‌ی گروه نخست را به چالش کشیده است.


اما آنچه که در این میان می‌توان انتظار داشت٬ تحولات گسترده‌ای است که در حیطه‌ی فقه سیاسی شیعه حاصل خواهد شد. فقه سیاسی شیعه در تمامی سال‌های پس از وارد شدن مستقیم در حاکمیت و حکومت‌داری٬ با چالشی به گستردگی آنچه امروز با آن مواجه است روبرو نشده بود. برخلاف فقه سیاسی اهل سنت که همواره به دلیل حضور بلند مدت خود در عرصه‌ی سیاست در طول تمامی سال‌های پس از رحلت پیامبر، امر سیاسی و امور مستحدثه را به ضرورت مورد کنکاش قرار می‌داد و در بسیاری موارد از امر واقع پیروی می‌کرد٬ فقه سیاسی شیعه همواره کوشیده بود تا آرمان‌گرایی خود را حفظ کند- هرچند که در بسیاری موارد از این آرمان‌گرایی تخطی کرده بود. اما در این مرحله‌ی حساس از فقه سیاسی شیعه٬ در فضایی که مدت‌ها از طرف علمای درون حاکمیت بحثی جدی در باب رابطه‌ی میان مردم و حاکم یا حاکمان و رابطه‌ی میان حق و وظیفه و دیگر مفاهیم سیاسی و فقهی در نگرفته بود٬ شاهد بروز مباحث حایز اهمیتی در این باب هستیم.


به عنوان کسی که در تمامی دوران تحصیل به نوعی شاهد تحولات سیاسی معاصر ایران بوده و دغدغه‌ی نظری گذار به توسعه‌ی همه‌جانبه‌ی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی کشور را دارد٬ مواجهه‌ام با وقایع امروز ایران امیدوارانه است و تمامی آنچه که در حال اتفاق است (چه آنچه به اختصار عنوان شد و چه همه‌ی آنچه خود می‌دانید و در این مختصر بیان نشد) در مجموع موجب خوشبینی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 19:38  توسط ميثم اماني  | 

متن زیر از رضا براهنی است که در ادوار نیوز منتشر شده بود:

آن چیست در نگاه خیره ی متمرکز چهره ی زیبای پسامرگِ ندای ایرانی که حتی مصداق تعریف غربیان از استبداد نگاه را واژگون می کند و در آن سوی مرزها بر کرسی جهانی، ترحم، نازک آرایی بیکران، گونه ای تسلیم و رضامندی ناهمگون و رؤیایی می نشاند، بی آنکه ذره ای قصد سرزنش قدرتی را داشته باشد که اندام نازنین او را میخکوب زمین آینده ای کرد، از آن ایران، که در آن، جمله ی زنان یکسر، به قامتی افراشته گام برخواهند داشت، چرا که او با آن چشم ها بر آن چهره، بر زمینی افتاد که عطِر خون و گیسوی او آن را تقدیس کرده بود.

خود را تسلیم مرگی کرد که جاودانه از تدفین آن چهره دور خواهد ایستاد. که بود آن کسی که بر کنار او زانو زده بود و می خواست فرشته ی مفارقتِ روان او را با دمیدن نَفَسِ خود به سوی زندگی برگرداند. نومیدی ما بر آستان مرگ زیبایی، مرز نمی شناسد. می بینیم او را که ناگهان در برابرمان ایستاده، می بینیم که نه! نایستاده، بل که با معنای نامش، "ندا"، سروشِ جهانی ناشناس"، زاده می شود. چه شوربختیم که او در برابرمان نایستاده، و طنز شوخ ماجرا را ببین! چه اقبالی به ما روی کرده که او چشمانش را، سراسر، گشاده نگاه داشته تا ما به ژرفای آن خیرگی جاودانه ی نگاه که پایان جهان را به کام می کشد، چنو خیره شویم.

و این مرگ، تصادفی نبود. چگونه ممکن بود تصادفی باشد؟

حتی پیش از آنکه دانش نو گلوله را کشف کند، گلوله حضور داشت. از سرسراهای تاریخ ایران عبور می کرد، و نیز از هر خانه و خوابگاه ایرانی. گلوله در سراسر قوانین کمین کرده بود. در همه ی مذاهب و در سراسر ساختارهای سیاسی. گلوله وقتی که شهرزادِ افسانه گو گام به خوابگاه شهریار گذاشت حضور داشت. وقتی که شهرزاد تسلیم مرگ شد ـ شاید به مرگی طبیعی، اما پیوسته در سایه ی شهریاری که هر آن عشقش کشید، می توانست بکشدش، همانطور که صدها، بل که هزاران چنو را کشته بود.

گلوله قرنها در جهت او به خطا می رفت، هر چند بساط قتل گسترده بود. و در زندان گلوله بود، اما چهره های مردگان، بویژه چهره های زنان، بسیاری از آنان در همان سن و سال ندا، نباید به رؤیت گذاشته می شدند. و ناگهان "ندا" روی زمین افتاده بود، با آن چشم ها، انگار کتیبه ای از "داوینچی" از هزارتوی تاریخ برون جهیده بود، و چنان زنده که هیچ چیز، حتی چهره ی زنده ی خود "ندا" هم تا آن درجه زنده نمی توانست باشد. آری، چشمهای ندا، همه چیز را پشت سر گذاشته بود، و حالا با چشم های همه ی زنان جوان، دختران جوانی که در برابر جوخه ی آتش گذاشته شده بودند، و یا قرار بود دیگرباره در برابر جوخه ی آتش گذاشته شوند، و یا توی زمین، تنها، با سرهای بیرون از زمین، کاشته شده بودند تا گلوله ها به سنگها تبدیل شوند و سرهای آنها را در زیر چادر هدف قرار دهند. و ناگهان، به تأثیر قیامت یا آخرالزمان، پرده کنار رفته بود، چهره ی یگانه با آن چشمها در برابر بود، و آن دو چشم رساتر از دو مصراع بیت مولانا و حافظ سخن می گفتند، و تو حیرت می کردی، یکسره حیران بودی از صراحت مورّب و رمیده ی آن دو چشم که جهان را با مهری بی مثال سرزنش می کردند، با آن نگاه خیره که دوربین به دامش انداخته بود، وقتی که شاید همزمان تک تیرزن پنهانی "الهی" آماده می شد تا ندایی دیگر را نقش زمین کند، تا اینکه ما چشمهامان را تا پایان جهان باز نگه داریم، که جهان را از این رهگذر به میراث برده ایم، به میراث خواهیم برد.

تورنتو 6 تیر 1388

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 14:1  توسط ميثم اماني  | 

خود آيا به دو حرف تابتان هست! 

آنجا که عشق غزل نیست/ که حماسه ای ست/ هر چیز را/ صورت حال/ باژگونه خواهد بود/  زندان/ باغ آزاده مردم است/ و شکنجه و تازیانه و زنجیر/  نه وهنی به ساحت آدمی/  که معیار ارزش های اوست/ کشتار تقدس و زهد است و / مرگ/ زندگی ست/ و آن که چوبه دار را بیالاید/ با مرگی شایسته پاکان/ به جاودانگان / پیوسته است/ آنجا که عشق/ غزل نه حماسه است/ هر چیز را/  صورت حال/ باژگونه خواهد بود/ رسوایی شهامت است و/ سکوت و تحمل ناتوانی/ از شهری سخن میگویم که در آن شهر خدایید/ دیری با من سخن به درشتی گفتید/ خود آیا به دو حرف تاب تان هست؟/ تاب تان هست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 2:28  توسط ميثم اماني  | 

حمزه غالبی  مسوول شاخه دانشجويي و جوانان ستاد مير حسين موسوي بود . خبر دستگیری حمزه چند دقیقه قبل از نوشتن این مطلب در  Facebook گذاشته شد.
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 2:22  توسط ميثم اماني  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 17:30  توسط ميثم اماني  | 

فرهنگ از اولین اموری است که هم جهانی شدن را ضروری می کند،  هم از جهانی شدن تاثیر می پذیرد و هم آن را با سرعتی ورای تصور مخالفان آن و چپ-گرایانی که جهانی شدن را یک پروژه و برساخته ی استعمار در اشکال جدید می دانند، به پیش می برد. فرهنگ یک پدیده ی سیال است  و  همین خصیصه است که مرزها  و محدوده ها را  از حریم نقشه های تقسیمات سیاسی جهان فراتر می برد.

کمرنگ شدن مرز ها و محدوده ها اولین مساله ای است که مترتب از جهانی شدن است و این آرش هم از نمود های بارز چنین مساله ای است.

آرش، خواننده ی ایرانی تبار، مقیم  سوئد، از سوی جمهوری آذربایجان در مسابقات آواز سالیانه ی اروپا (یورو ویژن)شرکت کرده بود. گویا شب گذشته در همین بالا سر کشورمان و در مسکو  این خواننده ی ایرانی تبار توانسته مقام سوم را در این دوره ی رقابت های آواز که از معتبر ترین مسابقات آواز اروپاست کسب کند!

در  این رابطه اولین مساله ای که ذهن مرا مشغول کرده، جهان چند فرهنگی معاصر است.  یک ایرانی دور از وطن در سوئد از مسابقات یوروویژن سر درمی آورد،  آن هم از سوی یک کشور سوم  (جمهوری آذربایجان ) و البته با استقبال هم روبرو می شود و در میان ۴۴ کشور اروپایی اجرای آواز مشترک اش با آیسل آذربایجانی مقام سوم را کسب می کند!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 11:23  توسط ميثم اماني  | 

از اوايل سال 84 تا چند ماه پيش وبلاگ گسست را راه‌اندازي كردم و به صورت جسته و گريخته دغدغه‌هايم را با ديگران در ميان مي‌گذاشتم كه بالاخره واقعيت مدرني به نام "هك" دامان گسست را گرفت. و باز آن جمله‌ي ماركس مثل پتك بر سرم كوفته شد كه: هر آنچه كه سخت و استوار است دود مي‌شود و به هوا مي‌رود....

نمي‌دانم دليل اصلي اين هك شدن چه بود. با هكر كه E.mail اش را هم داده بود مكاتبه كردم و نوشت كه  هك كردن گسست مرتباًاز طرف كسي به او پيشنهاد مي‌شده!! من كه باور نكردم و اين را گذاشتم به حساب بي احتياطي خودم.

البته در بادي امر چندان هم ناراحت نشدم و همين را بهانه‌اي كردم براي خداحافظي هميشگي با وبلاگ نويسي، اما بعد از چند ماه ديگر تاب نياوردم و بازجست را برقرار كردم و بعد از اينكه به دنبال مطالب پيشين گسست بودم تازه فهميدم كه چقدر مشكل است كه مطالب را دوباره پيدا كنم و البته به ترتيب همان تاريخ‌هاي قبلي دوباره اينجا بگذارم!

مساله‌ي ديگر هم اين مهم بود كه نظرات ارزشمندي كه دوستان نوشته بودند هم ديگر قابل بازگشت نبود و اين البته از همه دردناك‌تر و تاسف آورتر است.

شناساندن يك وبلاگ جديد به موتور‌هاي جستجوگر هم از آن مساله‌هاست!

حالا كه تا حدودي دردسر‌ها كمتر شده و بعد از اين فرصت‌هاي بهتري براي نوشتن فراهم مي‌شود اميد وارم اين رويه‌ي شوم بحث نظري را كمتر در اين وبلاگ طرح كنم و به توصيه‌ي دوستان، "وبلاگي" بشوم (البته اگر بتوانم!).

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:10  توسط ميثم اماني  | 

1. یک سرباز، خود را مجاز به اعمال خشونت در برابر شهروندی می داند که طی حرکتی اعتراض آمیز به خیابان آمده است و صرفاْ  حقّي را که گمان می کرده از آن برخوردار است، مطالبه می کند.

2. پسر بچه‌ای با برادر کوچکترش دعوا مي كند و پدر یا مادر، او را به خاطر این عمل، تنبيه مي‌كند حال آنکه ممکن است حق با آن پسر بچه بوده باشد.

3. در "بزرگراه گمشده" اثر "دیوید لینچ" جمله مواجه می شویم: "این قانون لعنتی برای رعایت کردنه!". این جمله از زبان مردی بسیار خشن و البته به تعبیری خلاف کار (ادی/دیک لورانت) بیرون می آید که در فیلم مزبور نماد خشونت بی حد و حصر است، خطاب به مردی که فقط مرتکب خلاف رانندگی شده است (البته پس از کتک زدن او تا حد مرگ!).

4. فرمان روایی/اتوریته (Authority) از مباحث بنیادین در بحث از سیاست، مدیریت،  روان کاوی و... در جهان مدرن است. همان که به سرباز/ پسر بچه/ پدر/ مادر/ ادی و... حق اعمال خشونت علیه دیگری را اعطا می‌کند. همان که من و شما هم ممکن است بار ها در زندگی از آن بهره جسته باشیم و یا بهره‌گیری دیگری از آن را علیه خودمان یا دیگری دیده باشیم. اتوریته ممکن است ناشی از قانون باشد، یا بر اساس برتری سنی، ممکن است ناشی از تفوق علمی یک اندیشه باشد و یا ناشی از ایمان و... .

خشم آشيل اثر پيتر پاول رابينز

5. آیا فرد، آنگاه که خشونت مشروع (خشونتی که توسط اتوریته، مشروع دانسته شده است) را به کار می‌گیرد، دچار عذاب وجدان می‌شود؟ آیا فرد در حین اقدام به آن، اعمال خشونت را حق و یا تکلیف خود می‌داند؟ حدود اطاعت من و شما از اتوریته تا کجاست؟ ما به کدام نوع از انواع اتوریته پایبندی بیشتری داریم؟ آیا در پاسخ به این پرسش که: "چرا علیه او مرتکب خشونت شدی؟" صرفاْ این پاسخ که "به وظیفه‌ام عمل کردم" و یا این که "این اقدام من کاملاْ بر اساس قانون بوده" قابل قبول است؟ آیا این پاسخ ها صرفاْ توجیه خشونت طلبی نوع انسان نیست؟ و این که آیا همه ی انسان ها در موقعیتی که از حق مشروع اعمال خشونت برخوردارند، خود را مجاز به استفاده از آن می‌دانند؟

6. روسو انسان را ذاتاْ موجودی نیک می داند که اجتماع او را به انحراف کشانیده است و هابز (پیش از روسو) انسان را گرگ انسان می نامد.

7. اما نوع ديگري از اعمال خشونت را نيز مي‌توان متصور شد: اعمال خشونت مردان عليه زنان در خانواده و در محيط خانه. در عرصه‌ي نظري سياست مورد 2 از موارد فوق، امري است مربوط به حوزه‌ي خصوصي (يا شايد "هنوز" مربوط به حوزه‌ي خصوصي) اما مورد 6 كه اعمال خشونت عليه زنان است ديگر مربوط به حوزه‌ي خصوصي نيست. در رهيافت‌هاي علمي سياست ديگر مسأله اعمال خشونت عليه زنان كه خشونت خانگي يكي از موارد آن است از مرز حوزه ي خصوصي فراتر رفته و وارد حوزه‌ي عمومي شده است.

8. مرزهاي نظري و عملي سياست در جهان امروز ديگر مرزهاي سنتي رابطه‌ي فرد و دولت نيست. مدلول سياست امروز ديگر صرفاً  قدرت در معناي سنتي‌اش نيز نيست. به همين ترتيب مفاهيمي كه در ارتباط با سياست هستند نيز نياز به بازتعريف درخور و شايسته‌اي دارند و باز به همين ترتيب است كه عمل سياسي و تصميم سازي سياسي نيز نياز به باز‌تعريف در رابطه با سياستي دارد كه امروز از حيث مدلول،متكثر شده‌است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 13:7  توسط ميثم اماني  | 

این جمله را از هایدگر امانت گرفته ام تا جمله ی دیگر بیاورم از ریچارد گات که گفته بود :«کنفرانس علمی درباره نیچه برپا می کنید و مردم مانند کنسرت راک هجوم می آورند.نگاهی به یکی از کتاب فروشی های تخصصی می اندازید و می بینید رساله های دکتری درباره ی نیچه از در و دیوار می بارند."نیچه برای مبتدیان" اکنون در دست است."نیچه ی رمان نویس" در معرض فروش است.تی شرت نیچه با برخی از جملات قصاراو اخیرا به بازار آمده». (ریچارد گات.مجله مدرسه.ش۴)

حالا نگاهی بیاندازیم به متن مجله ها و سایت ها و وبلاگها و جلساتی که در همین تهران خودمان بر گزار می شود و خیل عظیم مکاتب و واژگان و نا م های فلاسفه و متفکران اروپایی و امریکایی که به همان ساده گی که آمده اند نمی روند.در محاورات روز مره مان جا خوش می کنند،به دوستمان از دلهره ی اگزیستانسیالیستی مان می گوییم ،با مادرمان که عمدتا در آشپز خانه است از انتقادات دوبوار و هابرماس و فمینیسم داد سخن می دهیم و به پدری که بر سجاده اش مشغول به مناجات است ،نقد های فویر باخ و راسل وسارتر و...بر مذهب را تحویل می دهیم. با فرض این که برداشت هایی که از نظریات این متفکران داریم مبتنی بر مطالعه ی عمیق و فهم آثار آن ها است ،پرسش من این است:مشکل مان حل می شود؟

ما در تعاملات روزمره خویش ، چه قدر "خودمان" هستیم؟وقتی می گویم خودمان، منظور وجود شخصی مان است با تمام پیش زمینه های تاریخی و زیستی و تاثیرات ساختاری که از محیط و جامعه و فرهنگ مان گرفته ایم.اگر بنا را بر گسستن از آنها گذارده و در مسیر برگذشتن مان تمامی آن ها را به کنجی افکنده ایم،پرسش دیگرم این است:از آن ها بر گذشته ایم یا صرفا و در حال حاضر آنها را به فراموشی سپرده ایم؟در فرا فکنی به سر می بریم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 15:56  توسط ميثم اماني  | 

 گادامر در كتابي كه تحت عنوان " آغاز فلسفه " به فارسي ترجمه شده ، فصلي را اختصاص به تشريح معاني اي كه از لفظ "آغاز" بر مي آيد داده است( " آغاز" ، واژه اي كه ما به طور روز مره به كار مي گيريم در تعبير فلسفي اش اين گونه ارزش مند مي شود و چند لايه).البته ناگفته نماند كه " آغاز " در برابر " دين " و "ايمان" شايد دردسترس تر باشد.

   ويتگنشتاين در" پژوهش هاي فلسفي" بر آن است كه حتي زماني كه مي گوييم " درد دارم  و مخاطب مان مي گويد: " مي فهمم" ، در واقع نمي توانيم مطمئن باشيم كه او به تمام زواياي سخن ما واحساسمان واقف است.

ما در قالب الفاظ است كه منظورمان را بيان مي كنيم، گفتگو مي كنيم و ارتباط كلامي بر قرار مي نماييم، و

زبان ، خود دالي است كه به مدلول ذهنيت و مقصود و ايده (idia)ي ما ارجاع مي دهد.اين دال، ممكن است  ارتباط بلا واسطه وكاملا متمايزي با مدلول خويش نداشته باشد.اين بحث را در آثار بارت در باب نشانه شناسي به طور مبسوط مي بينيم.

" گفتمان / Discourse  ":

   "گفتمان" را اولين بار داريوش آشوري  در ايران به جاي واژه ي Discourse به كار برد. گفتمان در فارسي تنها به جاي يك تعبير خاص از Discourse به كار رفت . " گفتمان "  از طرفي در فارسي تعابير گوناگوني دارد و از طرف ديگر ، Discourseهم داراي كاربرد هاي متنوعي است.

   فوكو در discourse كاري با گفتگو ندارد اما هابرماس آن را تحت عنوان گفتگوبه كار مي برد.دكارت Discourse را به معناي گفتار يا رساله تحت عنوان كتاب : Discourse on Method  به كار مي برد. كاربرد لاتين آن هم به همين معنابوده استونیز به معنای نوشتار.

   دو تعبيري كه فوكو و هابر ماس از discourse دارند،البته ،متضاد است. Discourse اي كه هابرماس به كار مي برد به معناي تعاملي بين سوژه هاي انساني فعال و تعيين كننده در فرايند زندگي است. Discourseاي كه فوكو به كار مي برد اما به معناي يك ساختار است كه انسان ها تحت تاثير آن اند. گادامر مي گويد " ما موجوداتي گفتگويي هستيم" ، هولدر لين مي گويد " ما گفتگو ايم"، هابر ماس مي گويد"ما گفتگو مي كنيم" و فوكو مي گويد " ما از طريق زبان گفتگو مي كنيم".

   وا ما چنین است وضعیت بحث در خصوص بسیاری واژه گان دیگر...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 15:54  توسط ميثم اماني  | 

مراسم بزرگداشت روز جهانی زن (8 مارس) عصر چهارشنبه 21/12/87 از سوی کمیته زنان سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) شعبه خراسان در مشهد برگزار شد.

هدف از برگزاری این مراسم، ارج نهادن به جایگاه اجتماعی زنان و ایجاد فضایی گفتگویی در میان فعالین حقوق زنان در مشهد بود. بزرگداشت 8 مارس در مشهد با سخنرانی خانم سمانه محمودی دبیر کمیته زنان سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) شعبه خراسان و از فعالین حقوق زنان، و همچنین قاسم عطایی عظیمی فعال سیاسی و پژوهشگر، و حسین جاودانی رئیس شورای مرکزی این سازمان انجام یافت و در ادامه، پیام تلفنی خانم نسرین ستوده، از وکلای فعال زن و برندهی جایزهی حقوق بشر بین المللی ایتالیا، به این مراسم برای حاضرین پخش شد. خانم نسرین ستوده از فشار های سیاسی اعمال شده بر فعالین حوزه ی زنان سخن گفت و با اشاره به بازداشت خانم عالیه اقدامدوست، نخستین زندانی جنبش زنان در ایران سالهای اخیر، چنین واکنش هایی را از سوی صاحبان قدرت مورد انتقاد قرار داده، برای ادامه ی روند فعالیت جنبش زنان ایران ابراز امیدواری کرد.

خانم سمانه محمودی با اشارهای کوتاه به تاریخچه ی نحله های فکری جنبش فمینیسم در غرب و ارائه کلیاتی از آرای متفکران برجسته ی موج اول و دوم نقد فمینیستی ، ضمن مقایسه ی سیر تحول جنبش فمینیسم در غرب و ایران، راهکارهای تقویت جنبش اجتماعی زنان در ایران را مورد ارزیابی قرار داد.

قاسم عطایی عظیمی به موانع نظری و عملی فعالیت اجتماعی زنان و تشکلهای آنها اشاره کرد. این فعال سیاسی، به نسبت سنجی میان جنبش اجتماعی زنان با دموکراسی پرداخته و ریشه های فرهنگ پدرسالار را در عرصههای مختلف اجتماع برشمرد.

 

حسین جاودانی به تعاملات راهبردی میان دو جنبش حمایت از حقوق زنان و دموکراسی خواهی پرداخت و این دو را دو محور موازی در راستای دستیابی به مطالبات مدنی در جامعهی ایران دانست.

در پایان چند تن از شاعران زن مشهد به شعر خوانی پرداختند.

خبر از:

http://www.campaignforequality.info/spip.php?article3835

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 15:23  توسط ميثم اماني  | 

یکشنبه، 25 اسفند 1387

ادوارنیوز:شعبه خراسان سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت) رسما آغاز به کار کرد. 
محمد صادقی مسئول کمیته ی شعب (مناطق) ادوار تحکیم با اعلام این خبر افزود:از آنجایی که سازمان دو هدف استرتژیک "توسعه تشکیلات" و "آموزش و توانمند سازی نیروها" را مبنای سیاستهای کلان خود قرار داده است، با حکم دبیر کل سازمان اعضای موقت شورای مرکزی شعبه استان خراسان جهت برگزاری مجمع عمومی انتخاب شدند. 

طی این حکم آقای امیر اقتنایی به عنوان مسئول شعبه به همراه آقایان 
1.میثم امانی 
2.احسان باقرزاده 
3.پوریا براتیان 
4.یوسف بینا 
5.حسین جاودانی 
6.ابوالفضل حاجی زادگان 
7.علی صابری 
8.احمد ظریفیان 
9.مجید لگزیان 
10.علی رضا مهربان 
به عنوان اعضای شورای مرکزی موقت شعبه استان خراسان سازمان دانش آموخته گان ایران انتخاب و موظف گردیدند ظرف مدت شش ماه نسبت به برگزاری مجمع عمومی اقدام نمایند. 
همچنین مراسم افتتاحیه روز سه شنبه 20 اسفند ماه در محل دفتر این شعبه در مشهد و با حضور دکتر احمد زیدآبادی(دبیرکل سازمان) برگزار گردید. 
در این مراسم دکتر زیدآبادی مهمترين سرمايه جامعه را وجود شهروندان مستقل و آگاه دانست و افزود: اگر جامعه‌اي شهروندان آگاهي داشته باشد مي‌تواند مشكلات را پشت سر بگذارد. 
وی خاطرنشان كرد: وجود شهروند مستقل و آگاه براي پيشرفت هر جامعه‌اي ضروري است اما متاسفانه در ساخت و تربيت شهروند مستقل و متعهد موفق نبوده‌ايم زيرا تنها شهروندان را در چارچوب‌هاي خاص نگاه داشتيم. 
او ادامه داد: اگر به كشورهاي جهان سوم كه در 30 سال گذشته به عنوان كشورهاي عقب مانده معرفي مي‌شدند، نگاه كنيم مي‌بينيم كه با به وجود آمدن يك شبكه، نهاد مستقل و سازمان سياسي قدرتمند كه مي‌توانند بازي سياسي را به خوبي انجام دهند حتي كشوري همچون بنگلادش توانسته است به كشوري در حال توسعه تبديل شود. 
دکتر زيدآبادي افزود: مردم بايد كار جمعي را ياد بگيرند تا بتوانند در كنار يكديگر به فعاليت بپردازند، اما متاسفانه مردم ايران به دليل انجام ندادن فعاليت‌هاي جمعي اين قابليت را از دست داده‌اند. اما بايد تلاش كرد تا شهروندان به سمتي بروند كه با كارهاي جمعي آشنا شوند و تحمل انتقادپذيري در آن‌ها افزايش يابد. 
دبيركل سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي خاطرنشان كرد: در انتقاد بايد آستانه طرف مقابل را سنجيد و آن را در نظر گرفت و به جاي درگيري با طرف مقابل از راه‌هاي ديگري استفاده كرد. 
قبل از او، امير اقتنائی، مسوول شعبه خراسان سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي(ادوار تحكيم وحدت) به تبیین نگاه سازمان متبوعش به سیاست و رفتار سیاسی پرداخت و با تقسیم دو نوع نگاه به سیاست؛ یعنی نگاه از منظر قدرت و یا نگاه از منظر فرهنگ به سیاست گفت: اين مجموعه سعي دارد به سياست از منظر فرهنگ نگاه كند و به تعبیر "وبری" کنش عقلایی معطوف به ارزش را انتخاب می نماید و صرف دستیابی به اهداف و کسب قدرت را مطلوب نمی شمارد. 
او در ادامه با ارائه تقسیمی- به نقل از فارابی- سیاست ورزی را دارای دو شق فاضله و تغلبیه(غلبه جویانه و همراه با فریب) دانست و با رد نوع دوم، نوع اول را به دلیل لحاظ اخلاق در آن، توجه به نفع همگانی و نیز رضای خداوند، دارای همگنی بسیار با مشی سازمان دانش آموختگان دانست. 
اقتنائی افزود: از آنجایی که قائل به ساختاری بودن مشکلات و موانع در کشور می باشیم، لذا معتقدیم که با تغییر افراد، مشكلات به صورت ظاهری و یا در بهترین حالت خود، به صورت موقتی حل خواهد شد. در حالی كه ما خواهان یافتن راه حلی زیربنایی برای حل این مسائل می باشیم. به همین دلیل گروه هدف خود را در میان جامعه تعریف نموده و گسترش تشکیلاتی و آموزش نیروهای توانمند را در اولویت برنامه هایش قرار داده است. 
وي با بيان اينكه سازمان با گسترش و آموزش نيروهاي توانمند به فعاليت خود ادامه خواهد داد، گفت: فضاي سياسي كنوني كشور فضاي بسته‌اي است و در حال رفتن به سوي فضايي خفقان آلود مي‌باشد كه اگر اينگونه شود ادامه حضور در عرصه سياست بسيار دشوار خواهد شد. 
اقتنائي ادامه داد: "امیل دورکیم"- اندیشمند بزرگ جامعه شناسی- معتقد است که یکی از مهمترین وظایف حکومتها شهروندسازی است. حال که حاکمان تمایلی به انجام این کار ندارند، چنانکه انگار مردم را به صورت انسان‌هاي مطيعی می پسندند که تنها باید بر اساس تكليف - و نه حق - به پاي صندوق‌هاي راي بروند، این رسالت(افزایش آگاهی جامعه و در نتیجه آن شهروندسازی) بیش از پیش بر دوشمان سنگینی می کند. 
اما پیش از اقتنائی، میثم امانی، دبیر سیاسی شورای خراسان سازمان دانش آموختگان به ایراد سخن پرداخت. 
امانی، ضمن تشریح نگاه سازمان نسبت به مفاهیمی چون؛ جامعه مدنی، دموکراسی، حقوق بشر، عدالت و ... پرداخت و تعریف این مفاهیم را در راستای بیان شفاف اهاف و استراتژی هر حزب سیاسی دانست که معمولا یکی از نقاط ضعف احزاب در ایران می باشد. 
وی افزود: باید برای افزایش سویه های نظری در ادوار خراسان همت گمارد. چرا که این مجموعه از دانش آموختگان دانشگاهی تشکیل شده است. 
دبیر سیاسی ادوار تحکیم خراسان در ادامه سخنانش، برنامه ریزی در جهت کشاندن خرده گفتمانهای حاشیه ای سیاست به متن و تاکید بر وجود نگاه بومی و منطقه ای در شعب مختلف سازمان را امری ضروری اجتناب ناپذیر دانست. 
در ابتدای این مراسم نیز حسين جاوداني، عضو هیئت رئیسه شورای خراسان ادوار تحكيم وحدت ضمن خوش آمدگویی به میهمانان، به تشریح استراتژی دو سالانه سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی پرداخته و گفت: نقطه اتكاي ما در سياست در حوزه دانش‌آموختگان و دانشجويان است و اين افراد نزديكترين كساني هستند كه می توانند در اين سازمان فعاليت ‌كنند. 
وي افزود: بر اساس این استراتژی ما طرفدار دين محققانه به جاي دين مقلدانه هستيم و خواستار تفكيك نهاد دين از نهاد دولت، ولي اين به معناي اين نيست كه دين بايد از سياست جدا شود. 
وي خاطرنشان كرد: خواستار حضور فعال در عرصه سياسي در جامعه بين‌الملل هستيم و با كساني كه با حكومت دموكراتيك مخالف هستند مرزبندي داشته و منشور حقوق بشر سازمان ملل را به عنوان يك مرجع براي رفتار با انسان‌ها مي‌دانيم. 
لازم به ذکر است که در این برنامه علاوه بر اعضای شورای خراسان سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی، جمعی از فعالین دانشجویی سابق و فعلی استان خراسان، فعالین حوزه زنان، فعالین حوزه حقوق بشر، فعالین فرهنگی و اجتماعی و نیز نمایندگانی از احزاب و گروههای حاضر در استان همچون؛ ملی- مذهبی ها، جبهه مشارکت ایران اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها، انجمن اسلامی معلمان و ... حضور داشتند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 15:20  توسط ميثم اماني  | 

اگر بخواهیم در باب سیاست اندیشه کنیم  نمی توانیم از آرای اندیشمندان فلسفه سیاسی کلاسیک و در این میان ارسطو و مفهوم انسان و پولیس نزد یونانیان عصر کلاسیک و این فیلسوف اجتناب کنیم. 

انسان‌شناسي ارسطو و تلقي او از انسان  موضوعي است كه در ابتداي بحث در خصوص انديشه‌ي اين شاگرد افلاطون حايز اهميت بسيار است. در رساله‌ي « سياست» مي خوانيم: « شهر (πολις) پديده‌اي طبيعي است و انسان به حكم طبيعت حيواني سياسي (πολιτικον) است» (الف 1253). اين تعبير ارسطو مستلزم روشن كردن مفهوم پوليس (πολις) يوناني و مفهوم واژه‌ي سياست(πολιτικη) در زبان يوناني است. مفهوم شهر با پوليس يوناني تفاوت آشكار دارد. شهر به معناي جايگاه زيست مردمان را در يوناني αστυ مي‌ناميدند. پوليس به اجتماع سياسي و مذهبي خانواده‌ها گفته مي‌شد و مانند شهر‌هاي كنوني از اجتماع افراد تشكيل نمي‌شد بلكه بناي آن بر اتحاد اجتماعات منظمي بود كه پس از تشكيل پوليس نيز به حال خود باقي مي‌ماندند.. فرد ابتدا عضو خانواده بود و پس از آن در سنين شانزده يا هجده سالگي خود را براي عضويت پوليس و استفاده از حقوق شهروندي آماده مي‌كرد و متعهد مي‌شد كه تمام مقررات پوليس و بخصوص مذهب آن را محترم شمارد. برخي محققان نيز بر آن‌اند كه واژه‌ي πολις در اسناد آتن ، به خصوص به معناي جامعه‌ي سياسي يك كشور در ارتباط با كشور‌هاي ديگر آمده و در برابر آن واژه‌ي δημος (ريشه‌ي واژه‌‌ي دموكراسي) بر مجموعه‌ي سازمان داخلي يك كشور اطلاق مي‌شده است5. به اين ترتيب است كه« سياسي بودن» انسان در معناي ارسطويي‌اش در واقع « در پوليس بودن» انسان معنا مي‌دهد، و به تعبيري ديگر مي‌توان آن عبارت ارسطو را اين‌گونه ترجمه كرد: انسان موجودي در پوليس است.

ارسطو را بويژه بايد نماينده‌ي آن طرز تفكري در فلسفه بدانيم كه انسان را نه تنها موجودي برخوردار از زبان و عقل(λογος) مي‌داند بلكه علاوه بر آن او را موجودي تلقي مي‌كند كه همواره در كنش متقابل با ديگران به سر مي‌برد و موجودي سياسي است. ديركس مي‌نويسد: « دو تعريف انسان به عنوان موجودي ناطق و به عنوان موجودي اجتماعي ، يقينا با يكديگر در كشاكش هستند، زيرا از ديدگاه ارسطو انسان نهايتا در شناخت مكتفي به ذات حقيقت عقلاني يا در تئوريا[θεωρια] به كمال خود مي‌رسد.اما اين كشاكش رابطه‌ي مكمل پر ثمري نيز هست زيرا تئورياي فلسفي همواره تنها در يك محيط عيني اجتماعي صورت مي پذيرد كه پيدايش و تكامل آن را ممكن مي‌سازد يا مانع مي‌شود و به همين سبب بايد موضوع بحث يك « فلسفه‌ي عملي» قرار گيرد». ديركس به اين ترتيب سه اصل بنيادين را در فلسفه‌ي سياسي ارسطو داراي نقش تعيين كننده مي‌داند. نخست فرض نابرابر بودن انسان‌ها به دليل خاستگاه‌هاي متفاوت آنها است كه به واسطه‌ي آن ذاتا بر حسب آزاد يا بنده، مرد يا زن، يوناني يا بربر بودن‌شان و خصوصياتي نظير اين از يكديگر متفاوت مي‌شوند.اصل ديگر تقدم پوليس (كل) بر تك افراد انساني (جزء) است. و سومين اصل همان اصل «سياسي» بودن انسان است. بر اساس همين انسان شناسي است كه ارسطو انسان را در مركز نظريات‌ خود در خصوص سياست و دولت قرار مي‌دهد و البته غايت (τελος) سياست را خير(αγαθος)ي مي‌داند كه معطوف به انسان است (اخلاق نيكوماخوسي، ب 1094). در همين بند از اخلاق نيكوماخوسي است كه ارسطو خير مدينه را بر خير فرد مقدم مي‌داند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 15:11  توسط ميثم اماني  |